بلاخره دکترامو گرفتم
اومدم یه خبر بدم
اگه دیدید همش دیر میام اینجا منو از لینکاتون پاک نکنید
اگه دیدید در هفته یک یا دوبار میام اینجا لینکاتونو تایید میدم دعوام نکنید
اگه دیدید همش نیستم منو نزنید![]()
![]()
![]()
چون
چون
چون
چون
آزمون دکترای سال ۹۰ رو هم قبول شدم
البه آزمون اول رو که اردیبهشت و خرداد ماه بودو قبول شده بودم
اما این آخریش زندگی بخش بوووووووووود.
دیگه راحت شدیم
به دوستای خودددددددددددددددددددم خسته نباشید میگم
به علی (یکی از نامردترین انترنای روزگار) که بعدها دوستمون شد
به مریم که از وقتی وارد اتاق شدم اونو دیدمو تازه فهمیدم دوست واقعی چیه! و سه سال همخونه بودیم
به خانوم جسیکا آلبا![]()
یعنی به پریچهر
که اونم یکی از بهترین دوستام بود و هست
به خانوم یوکی که ایرانی نیست
به همتون و به هممون تبریک میگم
...
من اصلا فکرشو نمیکردم که قبول شم
با اومدن مادر مریم تو بیمارستان حال هممون خراب شد چون مادر مریم آلزایمر داشت..
مریم مادرشو به من سپرد ..
مادرش منو با جوونیای پدر مریم اشتباه گرفته بود.. اما من تموم سعیمو کردم که ازشون مراقبت کنم ..
واگذار شدن به رئیس
مادر مریم یکی از بهترین دکترای بیمارستان ما بود چون با رئیس وارد بیمارستان شد..
روزی که از ما آزمون گرفتن تو بیمارستان مادر مریم فوت کرد.. و مریم هیچی ننوشت تو برگه تا سرمو از برگه بلند کردم دیدم زل زده به برگه..
برگه هارو دادیم به مراقب ...که رفتم پیش رئیس اصرار کردم از مریم دوباره امتحان بگیره.................. وگرفت...
الان هممون قبول شدیم.
خدایا خدایا کوچیکترین پسرت داره شکرت میکنه
ازت ممنونم خدا..
از اقایان دکتر نمیرانیان و دکتر علیرضا فراهانی عزیزززززززززززززز
از هردون تشکر میکنم بخاطره اینکه هیچکدوممونو تنها نذاشتید
از سر پرست عزیزمووووووووووووووون
خانووووووووووووووووووووووم مهراسبی هم تمامو کمال ممنوووونم میدونی که دربست چاکرتییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم.![]()
![]()
دیگه پی اچ دی گرفتن هم از ما گذشت![]()

عجب روزایی بود ... یادمه روزای اولی که میرفتم بیمارستان
دلم نمیومد مرگ کسی رو ببینم.. از خبر دادن مرگ ادما میترسیدم
نه فقط من ههممون...

این ازمون کشنده
![]()
باعث شد که من و بقیه همکارم دیگه سرپرست انترن ها بشیم
ورق برگشت![]()
یاعلی
راستی در مورد شخصیت من در یک کلمه یا یک جمله کوتاه نظر بدید
.اسم بردیا بنده دوره ای انترنی و رزیدنتی خود را در ایران ، در یک بیمارستان خیلی خیلی تخصصی گذرانده ام. از امداد های کمکی افلاطونی بیمارستان آریا هم بوده ام اما به خاطر بعضی عوامل از آن بیمارستان رفیتیم..